... اندکی صبر ، ســــــــــــحر نزدیک است

آن سوی دلتنگیها خدایی است که داشتنش جبران همه نداشتنی هاست

داستان طنز گونه طوطیییییییییییییییییییی :
نویسنده : Ahmad - ساعت ۳:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢٢
 

خانمی طوطی ای خرید . اما روز بعد آن را به مغازه برگرداند. او به صاحب مغازه گفت: این

پرنده صحبت نمی کند .

صاحب مغازه گفت : آیا در قفسش آینه ای هست ؟ طوطی ها عاشق آینه هستند ، آن

ها تصویرشان را در آینه می بینند و شروع به صحبت می کنند .آن خانم یک آینه خریدو

رفت .


روز بعد باز آن خانم برگشت . طوطی هنوز صحبت نمی کرد . صاحب مغازه پرسید :

نردبان چه ؟ آیا در قفسش نردبانی هست ؟ طوطی ها عاشق نردبان هستند. آن خانم

یک نردبان خرید و رفت . 

اما روز بعد باز هم آن خانم آمد .


صاحب مغازه گفت : آیا طوطی شما در قفسش تاب دارد ؟ نه ؟ خب مشکل همین است

به محض این که شروع به تاب خوردن کند ، حرف زدنش تحسین همه را بر می انگیزد .

آن خانم با بی میلی یک تاب خرید و رفت .



وقتی که آن خانم روز بعد وارد مغازه شد ، چهره اش کاملأ تغییر کرده بود . او گفت :

«طوطی مرد !!

صاحب مغازه شوکه شد و پرسید : آیا او حتی یک کلمه هم حرف نزد ؟ آن خانم پاسخ

داد :« چرا ، درست قبل از مردنش با صدای ضعیفی گفت آیا در آن مغازه غذایی برای

طوطی ها نمی فروختند ؟